تبلیغات
درگه (فرهنگ، رسوم، ادبیات محلی، اماکن تاریخی و مذهبی شهرستان تنگستان) - مطالب شعر و داستان محلی
یکشنبه 9 آبان 1395
اشعار نوستالژیک محلی©

   نوشته شده توسط: وبلاگ درگه    نوع مطلب :لغات محلی ،شعر و داستان محلی ،

خوشا روزی كه مسكن ها كپر بود

پلاس خانه ها از جنس تك بود

صفای زندگانی بیشتر بود

خوشا روزی كه بر تك مینشستیم

به شوق بوی مشتك مینشستیم

به هر جا نقل مجلس ها خرك بود

صفای زندگانی بیشتر بود

تجمل شد بلای زندگانی

دوباره پیری امد بر جوانی

 


برچسب ها: اشعار فولکلور ، ادبیات فولکلور ، شعر به گویش تنگستان ،

اشتراک و ارسال مطلب به:

جمعه 7 آبان 1395
غزلی است از زنده یاد عباس محمدزاده©

   نوشته شده توسط: وبلاگ درگه    نوع مطلب :شعر و داستان محلی ،

 سرزمین پاک تنگستان


ای فكنده سر به غم از دوری گلزار، زار

رو به اهرم آر و گیر از باغ شكّر بار، بار

از تماشایش بدم، در دیده ی بی نور، نور

وز صفای آن، نهان خفته را بیدار، دار

ای خوشا آنكس كه در این خطه آزاد، زاد

چون نمایان در صدف شد، گوهر شهوار، وار

اهل آن برداشته هنگام و ناهنگام، گام

بهر هر كاری كه باشد مایه ی هر كار، كار

می كند "اوبای" معروفش دل ناشاد، شاد

نیست در باغات آن از صوت ناهنجار، جار

در تفرّج می فزاید چشمه ی باهوش، هوش

باز خواهی یافت بین مردمش، بسیار، یار

میوه ی خرمای آن بنما تناول چنگ، چنگ

گر چه رنج آرد تو را از شاخه ی پر خار، خار

در میان باغ خاییزش گذر كن، لنگ، لنگ

تا به وجد آید ز دل چون بسته بر گیتار، تار

سرزمین پاك تنگستان، بسی آباد، باد

میوه های تازه روید تا ز باغش بار، بار

تا كه صدها تن چو "راضی" گل بچیند رنگ، رنگ

زاغكی حتی نخواند بر درختش، قار، قار


برچسب ها: شاعران تنگستان ، شاعران بوشهر ، شاعران بومی سرای بوشهری ، ادبیات فولکلور ، فرهنگ عامیانه ،

اشتراک و ارسال مطلب به:

چهارشنبه 5 آبان 1395
اشعار زیبا از سید احمد شمس العلما©

   نوشته شده توسط: وبلاگ درگه    نوع مطلب :شعر و داستان محلی ،

 

تنگستان -خائیز



خیال

خیالم رفته تو  زلفت  گماوی

سراندر پا  و  غم  پرتا پراوی

خدا کاشکی دسم بی جی خیالم 

خیالم رفت و دس تینا ولاوی

بهمن  93



 
 دلم بازم  و چیشت  پیله  کرده 
 
  شی مرزنگی درازت  تیله  کرده 
 
 دو تا افتو جرنگن تخم  چیشت 
 
 که  مث پخچی عسل دل لیله  کرده
 بهمن 93



می خوامت

 مو از صبح  تا  به  شام  بیشتر میخوامت 

 مو از خاگ  چشام بیشتر میخوامت 

 نگو  کفرن  نگو  دینم  خراون 

 به والله  از خدام  بیشتر میخوامت

 


دوشولمی

 

دوشولمینی بریزم سیت که رنگش شاه پسنده 

و قد باریک و زیرش میلسی میدن هلنده  

حواسم جمع کنم از استکانش چی نریز ه

که ای مهمونم امشو تاج سر خیلی عزیز ه

که چی لب ریز و و هم لب دوز و هم لب سوز سوزه  

بشبنم سیت کنم فیتش که لو نازت نسوز ه 

کشنگی تاک ای برمت سِیَش افتاده تو چی 

نگفتم ها چکر ای ریت میا لواس کیچی 

کشنگاویده ریت پی رنگ جومت جوره جورن 

بیو ما چت کنم مزش بونیم ای چه جورن


معنی شعر دوشولمی

قند پهلو
چای قند پهلویی برایت بریزم که رنگش شاه پسنده

و استکان قد باریک و نعلبکی مجلسی و ساخت هلنده

حواسم جمع کنم از استکانش چای نریزه 

این مهمونم امشب تاج سر خیلی عزیز هست

که چایی هم لبریز هم لب دوز هم لب سوز هست

بشینم برات فوتش کنم تا لب نازت نسوزه

زیبای این طاق ابروت سایه اش افتاده تو چایی

ها راستی نگفتم این لباس بیرونیت چقدر بهت میاد

خوشگل شده با رنگ پیراهنت جور شده

بیا تا بوست کنم ببینم تو این پیرهن مزش چطوره



بهار

بیابون سُوز و باغِسون بِهارن


عِلف تاپِی کِمر گُل ریش سِوارن


بِیو وَختی که باد از ری شِمالن


که گُل کِر میده بلبل بی کِرارن


کُنارا تو بیابون مثلِ بِیگی


چه ذاتِن سُرخ و سُوزن پُر کُنارِن


هُمو بیگی که سَرتا پاش بلورِن


خدا اُو تو بُتِش اُنگا دیارن


گُلِی روغن دُزو کِپن تو صحرا


چُ لُنج یار خُم سُرخِن دیارن


بیو صحرا بِوینی کِرمِ نوروز


چه ذا وَر میچِرن شِی گل و دارن


زِدُم پِی پیش کِپَر او سال ناتَر


هِنوزَم او کِپَر سَکفِش اُمارِن


عِزیزُم یادِتن نورزِکو خُ


گُمونُم یادِتِن دل انتظارن


بِیو تا پِی کِپَر نِی سیت نِوازُم


که اُمسال مَرمِرِشکا بی شُمارِن



معنی شعر بهار

دشت و بیابان سبز شده و باغستان بهاری شده
علفها تا کمر بلند شده اند و گلها روی آنها قرار گرفته اند 
تو بیا وقتی که باد از طرف شمال می وزد
که از آن گل به رقص افتاده و بلبل بی قراری می کند
کنارها در بیابان مثل یک عروس شده اند
و چه زیبا سبز و قرمز شده اند و پر ثمر
همان عروسی که سرتا پایش مانند بلور است
خدای من مثل اینکه آب در گلویش پیداست
صحرا پر از شقایق شده است
و مثل لبهای یا من قرمزیش پیداست
به صحرا بیا تا کرمهای نوروزی و بهاری را ببینی
که چطور برای بالا رفتن از گلها از آن آویزانند
سال پیش با شاخه هایی نخل کلبه ساختم
هنوز هم آن کلبه سقفش سالم است
عزیزم آن نوروز که به یاد می آوری
فکر می کنم بخاطر می آوری بله دلم منتظر تو است
در کنار آن کلبه بیا تا برایت نی بنوازم
که امسال گلهای مرمرشک و خوشبو بیشمارند


برچسب ها: اشعار عاشقانه محلی ، اشعار محلی بوشهر ، شاعران بوشهری ، شاعران تنگستان ، ادبیات عامیانه ، اشعار فولکلور ،

اشتراک و ارسال مطلب به:

جمعه 19 شهریور 1395
تا به کی- خلیل تمهید ©

   نوشته شده توسط: وبلاگ درگه    نوع مطلب :لغات محلی ،شعر و داستان محلی ،

رنگ شوریده وحلواراندیدن تابه كی ؟

جای ماهی سكن پیكو خریدن تابه كی؟

جای گوشت بره سویاوعدس خوردن بس است

از نداری طعم تلخیهاچشیدن تابه كی ؟

دركنارمنبع گازیم ولی كپسول بدوش

ازتعجب لب به دندانهاگزیدن تابه كی ؟‌

صدهزاران بار گفتن هیچ چیزارزان نشد

شكل مرغان راورای شیشه دیدن تابه كی؟



ادامه مطلب

برچسب ها: خلیل تمهید ، اشعار محلی بوشهری ، اشعار فولکلوریک ،

اشتراک و ارسال مطلب به:

جمعه 19 شهریور 1395
نمکو- سید جعفر حمیدی©

   نوشته شده توسط: وبلاگ درگه    نوع مطلب :لغات محلی ،شعر و داستان محلی ،

نمکو وختی که جهلش میگیره داد میزنه

الکی لنده میده، بیخودی فریاد می زنه

وختی یم حرف می زنه، او خبیلش چر می کنه

اگه پاش حرف بزنی ، بیخودی غر غر می کنه

پس پریگشو دیدمش وهچیره می زد تو کیچه

وهچیرش تو شو تاریک مث تیفون می پیچه

تا مو گفتم نمکو قاره نزن، نصپ شون

کنگیزش زد تو دلم، گفت به مو چه هرکی خوون

سیش میگی خنده نکن، خنجه غلوقت می کنه

سیش میگی منگه نده، اق و بلوقت می کنه

وختی سیلش می کنی، فوری زبونک می زنه

وختی جنبش می شینی، بیخودی برمک می زنه

وختی قهرن با کسی، هی ری زمین تف می کنه

وختی پات آشتی میشه هی تو جومش مف می کنه

لک و لنجش همیشه تر ترک و آویزونن

چک و چیلش همیشه شل شلک و نامیزونن

صورتش چرب و چیلی گنجه فراغش چپلن

وختی که رو می کنه خل میشه انگاری شلن

بعضی وختا که دلش تنگن و خلقش نخشن

اف و نالی میکنه انگاری باد بچشن

همه میگن نمکو خل شده آواز میخونه

دهنش واز میکنه با دهن واز میخونه

نمیدونن غم گتی تو دلش پر میزنه

غم و غصه جیگرش را مث نیشتر می زنه

اگه عقلش سبکن درد دلش سنگینن

نه کسی داره نه کاری ، سی همی غمگینن


ادامه مطلب

برچسب ها: سید جعفر حمیدی ، اشعار محلی بوشهر ، اشعار فولکلوریک ،

اشتراک و ارسال مطلب به:

پنجشنبه 28 مرداد 1395
بُلکمی©

   نوشته شده توسط: وبلاگ درگه    نوع مطلب :شعر و داستان محلی ،لغات محلی ،


بُلکمی ریشه اش درآیه آخِر آدم خر خراوی

هر چقه کِردن نصیحت روزِ روز بیشتر خراوی

هر کسی دیندی دل افتاد گرده ی خر داخل گل افتاد

پُی دل افتاد که ول افتاد سی خاطر دل ور خراوی

تا خر دجّال اومَه مفت خَرده حال اومَه

گندم پاچال اومَه جلدی کرّه ی خر خراوی

دعوت خر نه سی خِشی بی روز اول سی اُو کشی بی

بس که او خر لِشی بی کردیم ریش ضرر خراوی

گفتُم خر دراز گوشه او سرش بی عقل و هوشه

که و جُوش پُر کلوشه هم کوره هم کر خراوی

ما سی خر آخره بسیم دسِ سینه تِیش نشسیم

گفتیم وعشق تو مسیم تا که سیمون سر خراوی

خر که اُو خَرد فیکه دادیم تِروه وا جو تیش نهادیم

لارشِ خوب خارنادیم بعدش آوی شر خراوی

خر که جو دی نیخره که ایخره ده بافه تا ته

نیر وا برداله سر چَه وختی که یکسر خراوی

خر آوی چی دار و دارا نکه پی کسی مدارا

وُنش آوی عمبر نثارا صاحب عمبر خراوی

آخر که مکر و حیله خر گا مِن یه طویله

زنده یاوی شیله پیله هرکی بی بختر خراوی

خر گاه پی یه چو رُندن پاکشه تو چالل چُپُندن

یاسین تو گوشِلشون خوندن گفتن ای کافر خراوی

پاک شیر خر خرده بیدن پرده ی شرم درده بیدن

همش تن پرورده بیدن هر کی دا عرعر خراوی

خار زیر دیم خر نهادن همشون ور ریقه دادن

پالدیمه بخشاندن وختی شیر نر خراوی

عاقبت دم جاش چُوسی خر که سیری خَرد و خُوسی

مرگ خر سی سگ عروسی ایابو ای شاعر خراوی

ایرج شمسی زاده


برچسب ها: شعر محلی بوشهر ، شعر محلی ، ایرج شمسی زاده ،

اشتراک و ارسال مطلب به:

چهارشنبه 27 مرداد 1395
هلل یوس یعنی چه؟©

   نوشته شده توسط: وبلاگ درگه    نوع مطلب :لغات محلی ،شعر و داستان محلی ،

هلل یوس هل یوسا ...
 
بسیار پیش آمده که معنی این واژۀ ترکیبی را از من پرسیدند. از همولایتی تا بالاسونی. پس از جستاری میدانی به این نتیجه رسیدم که:یکی از پاسخهای رایج در جواب سر خوان بهنگام نیمه خوانی -آواز کار بر روی دریا- آوای" هلل یوس" می باشد.

معنی "هلل یوس" در طول زمان فراموش شده . واژه "هلل یوس" عربی است که در اشعار فارسی به اشتباه می نویسند: "هللیوسه" یا "هللیوس" . حتی معنی این واژه ها ارتباطی با اشعار ندارند .
 
هلل به معنی آواز بارش باران است مانند: هلهله که به معنی سر و صدای حاکی از شادی و شعف است. 
 
یوس به معنی مرد ناامید است. ("یوس" برای نوشتن زن ناامید در جمله به کار گرفته نمی شود)
 
اگر این دو واژه را تبدیل به یک جمله پارسی امروزی کنیم می شود: ای مرد ناامید آواز بارش باران بخوان.

به قلم شاهین بهرام نژاد
 

ناخدا عزیز توی حفیظ، هلل یوس هل یوسا
دیربون گوتو سر کشید، هلل یوس هل یوسا
جهاز جهاز جرمنن، هلل یوس هل یوسا
سرتاسرش همه خنن، هلل یوس هل یوسا
بیس جهازن صد بغل، هلل یوس هل یوسا
علم زده بالای دکل، هلل یوس هل یوسا
جهاز اومد برد جتی، هلل یوس هل یوسا
ماییم سیاه و پاپتی، هلل یوس هل یوسا
جهاز اومد نفع دزا، هلل یوس هل یوسا
و ک.. کشای شکر دزا، هلل یوس هل یوسا
ما میکشیم او از چهاب، هلل یوس هل یوسا
نمیکنیم کار غراب، هلل یوس هل یوسا
بس که کردیم اسکراب، هلل یوس هل یوسا
جرمنی خونت خراب، هلل یوس هل یوسا
چاس ما اشن، هلل یوس هل یوسا
کار ونکهاوسن، هلل یوس هل یوسا
موعاشق سمنبرم، هلل یوس هل یوسا
با پی پتی ری منبرم، هلل یوس هل یوسا
موسم باد لیمرن، هلل یوس هل یوسا
چیف افیسر ری طفرن، هلل یوس هل یوسا
منو بپا کبین چیف، هلل یوس هل یوسا
تا پر کنیم زنبیل و کیف، هلل یوس هل یوسا

منبع: وبلاگ سی بوشهر


اشتراک و ارسال مطلب به:

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3

خرید امن شارژ ایرانسل، همراه اول، تالیا، رایتل