تبلیغات
درگه (فرهنگ، رسوم، ادبیات محلی، اماکن تاریخی و مذهبی شهرستان تنگستان) - اشعار زیبا از سید احمد شمس العلما
چهارشنبه 5 آبان 1395
اشعار زیبا از سید احمد شمس العلما©

   نوشته شده توسط: وبلاگ درگه    نوع مطلب :شعر و داستان محلی ،

 

تنگستان -خائیز



خیال

خیالم رفته تو  زلفت  گماوی

سراندر پا  و  غم  پرتا پراوی

خدا کاشکی دسم بی جی خیالم 

خیالم رفت و دس تینا ولاوی

بهمن  93



 
 دلم بازم  و چیشت  پیله  کرده 
 
  شی مرزنگی درازت  تیله  کرده 
 
 دو تا افتو جرنگن تخم  چیشت 
 
 که  مث پخچی عسل دل لیله  کرده
 بهمن 93



می خوامت

 مو از صبح  تا  به  شام  بیشتر میخوامت 

 مو از خاگ  چشام بیشتر میخوامت 

 نگو  کفرن  نگو  دینم  خراون 

 به والله  از خدام  بیشتر میخوامت

 


دوشولمی

 

دوشولمینی بریزم سیت که رنگش شاه پسنده 

و قد باریک و زیرش میلسی میدن هلنده  

حواسم جمع کنم از استکانش چی نریز ه

که ای مهمونم امشو تاج سر خیلی عزیز ه

که چی لب ریز و و هم لب دوز و هم لب سوز سوزه  

بشبنم سیت کنم فیتش که لو نازت نسوز ه 

کشنگی تاک ای برمت سِیَش افتاده تو چی 

نگفتم ها چکر ای ریت میا لواس کیچی 

کشنگاویده ریت پی رنگ جومت جوره جورن 

بیو ما چت کنم مزش بونیم ای چه جورن


معنی شعر دوشولمی

قند پهلو
چای قند پهلویی برایت بریزم که رنگش شاه پسنده

و استکان قد باریک و نعلبکی مجلسی و ساخت هلنده

حواسم جمع کنم از استکانش چای نریزه 

این مهمونم امشب تاج سر خیلی عزیز هست

که چایی هم لبریز هم لب دوز هم لب سوز هست

بشینم برات فوتش کنم تا لب نازت نسوزه

زیبای این طاق ابروت سایه اش افتاده تو چایی

ها راستی نگفتم این لباس بیرونیت چقدر بهت میاد

خوشگل شده با رنگ پیراهنت جور شده

بیا تا بوست کنم ببینم تو این پیرهن مزش چطوره



بهار

بیابون سُوز و باغِسون بِهارن


عِلف تاپِی کِمر گُل ریش سِوارن


بِیو وَختی که باد از ری شِمالن


که گُل کِر میده بلبل بی کِرارن


کُنارا تو بیابون مثلِ بِیگی


چه ذاتِن سُرخ و سُوزن پُر کُنارِن


هُمو بیگی که سَرتا پاش بلورِن


خدا اُو تو بُتِش اُنگا دیارن


گُلِی روغن دُزو کِپن تو صحرا


چُ لُنج یار خُم سُرخِن دیارن


بیو صحرا بِوینی کِرمِ نوروز


چه ذا وَر میچِرن شِی گل و دارن


زِدُم پِی پیش کِپَر او سال ناتَر


هِنوزَم او کِپَر سَکفِش اُمارِن


عِزیزُم یادِتن نورزِکو خُ


گُمونُم یادِتِن دل انتظارن


بِیو تا پِی کِپَر نِی سیت نِوازُم


که اُمسال مَرمِرِشکا بی شُمارِن



معنی شعر بهار

دشت و بیابان سبز شده و باغستان بهاری شده
علفها تا کمر بلند شده اند و گلها روی آنها قرار گرفته اند 
تو بیا وقتی که باد از طرف شمال می وزد
که از آن گل به رقص افتاده و بلبل بی قراری می کند
کنارها در بیابان مثل یک عروس شده اند
و چه زیبا سبز و قرمز شده اند و پر ثمر
همان عروسی که سرتا پایش مانند بلور است
خدای من مثل اینکه آب در گلویش پیداست
صحرا پر از شقایق شده است
و مثل لبهای یا من قرمزیش پیداست
به صحرا بیا تا کرمهای نوروزی و بهاری را ببینی
که چطور برای بالا رفتن از گلها از آن آویزانند
سال پیش با شاخه هایی نخل کلبه ساختم
هنوز هم آن کلبه سقفش سالم است
عزیزم آن نوروز که به یاد می آوری
فکر می کنم بخاطر می آوری بله دلم منتظر تو است
در کنار آن کلبه بیا تا برایت نی بنوازم
که امسال گلهای مرمرشک و خوشبو بیشمارند


برچسب ها: اشعار عاشقانه محلی ، اشعار محلی بوشهر ، شاعران بوشهری ، شاعران تنگستان ، ادبیات عامیانه ، اشعار فولکلور ،

اشتراک و ارسال مطلب به:

خرید امن شارژ ایرانسل، همراه اول، تالیا، رایتل